محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
411
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
يكديگر بدگويى نمىكنند . سرشت و اخلاقشان با اين ويژگىها شكل گرفته است ، و بر اين اساس تمام دوستيها و پيوندهايشان استوار است . آنان ، چونان بذرهاى پاكيزهاى هستند كه در ميان مردم گزينش شده ، آنها را براى كاشتن انتخاب و ديگران را رها مىكنند . با آزمايشهاى مكرّر امتياز يافتند ، و با پاك كردنهاى پىدرپى خالص گرديدند . پس آدمى بايد اندرزها را بپذيرد و پيش از رسيدن رستاخيز ، پرهيزگار باشد و در كوتاهى روزگارش انديشه كند و به ماندن كوتاه در دنيا نظر دوزد ، تا آن را به منزلگاهى بهتر مبدّل سازد . پس براى جايى كه او را مىبرند و براى شناسايى سراى ديگر تلاش كند . خوشا به حال كسى كه قلبى سالم دارد ، خداى هدايتگر را اطاعت مىكند ، از شيطان گمراهكننده دورى مىگزيند ، با راهنمايى مردان الهى با آگاهى به راه سلامت رسيده و به اطاعت هدايتگرش بپردازد و به راه رستگارى پيش از آنكه درها بسته شود و وسائلش قطع گردد بشتابد ، در توبه را بگشايد و گناهان را از بين ببرد . پس [ چنين فردى ] به راه راست ايستاده ، و به راه حق هدايت شده است . واژهشناسى نسخ الخلق : مردم را از راه تناسل از نسلى به نسل ديگر منتقل كرد . العاهر : زناكار . العصم : جمع « عصمة » به معناى مصونيت از گناهان . الكفاء : بسنده بودن . الولاية : برادرى و دوستى راستين . الرية : زوال تشنگى .